لحظه شهادت حاج همت به روایت همسر

پارسینه: آخرین بار سهشنبه تماس گرفت ساعت چهار و نیم عصر شانزده اسفند.

ساعت 2 بعدازظهر اخبار اعلام کرد، فرمانده لشکر حضرت رسول (ص) شهید شد. من داخل مینیبوس بودم. آبروداری را گذاشتم کنار، از ته دل جیغ کشیدم. جلو مسافرهایی که نمیدانستند چی شده.
سرم سنگین شده بود از جیغهایی که میزدم. دلم میخواست ببینمش. کشو را آرامآرام باز کردند. اما آن ابراهیم همیشگی نبود چشمهای همیشه قشنگش نبود. خندهاش نبود. اصلا! سری نبود. همیشه شوخی میکردم میگفتم: «اگر بدون ما بروی گوشهایت را میبرم میگذارم کف دستت. خیلی ازش بدم آمد. گفتم: تو مریضی ماها را نمیتوانستی ببینی. ابراهیم چطور دلت آمد بیاییم این جا چشمهایت را نبینم. خندههایت را نبینم. سر و صورت همیشه خاکیت را نبینم. حرفهایت را نشنوم.
روزهای آخر یکبار به من گفت: دلم خیلی برایت تنگ میشود ژیلا، اگر بروم، اگر تنها بروم، و با این کلامش آتش به جانم زد.
ژیلا بدیهیان/همسر شهید محمدابراهیم همت
خانم ژیلا برای از دست دادن چنین جواهری باید به کل کاینات تسلیت گفت روحش شاد
یادت گرامی سردارشجاع.
با اینکه در زمان جنگ ندیدمش فقط عکس و حرفهایش را شنیده بودم ولی نمیدونم این بشر چه نیروی جاذبه ای داشت که آدم را بطرف خودش میکشید . وقتی خبر شهادتش را شنیده ام انگار که چندین سال میشناختمش چقدر حیف همت و امثال همتها ......
این متن من رو به یاد برادر شهیدم انداخت که هفت ماه پیش به دست اشرار شهید شد روح همه شهدا شاد
چشمهايش واقعا" گيرا هست. ما از توي عكس خيلي باهاش حال مي كنيم چه برسه اونهايي كه از نزديك باهاش آشنا بودند.