كدخبر: ۱۴۸۳۷
تاريخ انتشار: ۱۱ دي ۱۳۸۸ - ۱۴:۰۹
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
منصف باش ولو با دشمنت!

نامه ی آقای سید عبد الرضا موسوی به علی معلم  دامغانی را خواندم و برای این که این نوشته را بنویسم  چند بار هم. من آقای موسوی را نمی شناسم، فقط آن قدر می دانم که ظاهرا در سوره می نوشته (و یا می نویسد هنوز، نمی دانم؛ شاید هم که در گذشته مطلب یا مطالبی از ایشان در سوره خوانده ام و به یاد ندارم) و البته شنیده ام که سال های قبل تَرَش در صبح مهدی نصیری هم قلم می زده. نشناختن ایشان حسنی است البته تا به حکم اُنظُر إلی ما قیل آن چه که از ایشان اخیرا در بعضی سایت های خبری بر سر زبان ها افتاده را نقد کنم نه چون خود ایشان سر و قیافه ی افراد را!

من دلیل اینکه آقای موسوی این چنین پریشان و با زبان رها شده بر آقای معلم می تازد را نمی فهمم. لااقل اگر قصد نامه شان توضیح آن دلیل بوده، باید گفت که نامه شان عاجز است. آیا دلیل این عصبانیت خورده حساب های شخصی است؟ نمی دانم؛ آیا ایشان از لرزان شدن بنیان های هنر در ایران نگران شده؟ به نظر نمی رسد؛ از این است که معلّم جای میر حسین را گرفته؟ الله اعلم؛ از اینکه … ؟

آقای سید عبد الرضا موسوی معلّم (به فتح لام یا به کسرش) را سزاوار این مقام نمی داند؛ خب این که دیگر نیاز به این همه فحاشی ادیبانه و طعنه زدن به قیافه و سر و صورت و شعر ایشان ندارد. مگر در مملکت همه مسئولان (چه فرهنگی یا غیر آن) سر جای خود نشسته اند که از رفتن علی معلم به فرهنگستان چنین برآشفته شده اند؟ و البته مگر همان وبسایت هایی که با ولع نامه آقای عبدالرضا موسوی را از روی یکدیگر کپی-پِیست کردند باز ننوشتند که معلم گفته “والله من بی خبر بودم”؟  و مگر خودش رفته و التماس کرده تا پُستش بدهند؟ هنوز حکم این بنده خدا را هم دستش نداده اند که.  گنه کرد در بلخ آهنگری…!

آقای موسوی شعر معلم را هم بی نصیب نمی گذارد. من نه شاعرم و نه ادعایی دارم در حوزه ی نقد شعر، اما این گونه حرف زدن در مورد شعر معلم را واقعا دور از انصاف می دانم. اگر از آقای معلم تنها یک شعر “تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما” یَش مانده باشد همین بس است که در خاطر نسل بعد از انقلاب ماندگار شود. “دیده بگشا ای به شهد مرگ نوشینت رضا” یَش هنوز که هنوز است در دل ها طنین دارد؛ بگذریم که ترانه های معلم نیز همچنان در خاطره ها ماندگار است: “جماعت یه دنیا فرقه بین دیدن و شنیدن…”. در ضمن مگر ایشان ادعا کرده که همه ی اشعار و آثارش بهترین است؟ و البته مگر همین میر حسین موسوی –که آقای عبد الرضا موسوی آن چنان جانبدارانه معلّم را با ایشان مقایسه کرده اند- همه ی معماری ها و آثارش عالی است؟

عجب این که ایشان حدیثی از رسولِ مبعوث بر “مکارم اخلاق” را برای آقای معلم می خواند که “رحم الله امرء عرف قدر نفسه” ولی خود اصول اخلاقی را زیر پا می نهد. نمی دانم چه خواهد شد اگر این جنس نامه های “سرگشاده” در مملکت باب شود. باید ترسید از فردا روزی که هر کس و نا کسی به جای نقد منصفانه ی دیگران قلم به دست بگیرد و افراد را نه از جهت صلاحیت هایشان که بر اساس  سروقیافه شان، زندگی خصوصیشان یا “نیمه ی پنهان”شان خط کشی کند.

نه آقای موسوی؛ سر به خطا برده اید برادر. ای کاش می گفتید که معلم از عهده ی مدیریت یک سازمان برنمی آید، ای کاش می گفتید علی معلم تجربه ی اجرایی ندارد، و یا حتا ای کاش می گفتید معلم عُرضه ی انجام هیچ مسئولیتی را در حوزه ی هنری نداشت. شما به جای همه ی این ها – گویی که سال ها عقده ای شخصی را از علی معلم در دل داشته اید که حالا سر باز کرده – نامه ای نوشته اید که بیشتر شبیه فحش نامه های روزنامه ی شلمچه یا صبح است، آن زمان که با اصراری بچه گانه عبدالکریم سروش را حاج فرج دباغ می خواندند...*. من نیز چون خیلی های دیگر از شنیدن این خبر جا خوردم و می دانستم که معلّم شایسته ی این منصب نیست؛ اما این نامه ی شما را نیز خارج از مدار حق و انصاف دیدم. روا نیست که این شیوه از سخن و انتقاد همه گیر شود. شما را محترم می شمارم چرا که اهل تفکرید و قلم، آن چنان که علی معلم را نیز. و البته از همین رو ست که سخنانی آن چنان را نه شایسته ی شما می دانم نه بایسته ی اهل فکر.

خداوند ما را بر صراط حق نگهدارد.

* البته هنوز یادمان نرفته که  چگونه همین چند وقت پیش آقایان دولت آبادی و سروش با چنان  ادبیات دور از شانی در ملا چنگ در صورت یکدیگر انداختند و یکدیگر را نواختند.


منبع: وبلاگ «پژوهه‌های فرهنگی»

نظرات کاربران:
* نام:
ايميل:
* نظر: