ناسا و پروژه ای که به راحتی فراموش شد

در دهه 1960 در هواپیمای غیرنظامی Hansa Jet HFB-320 گنجانده شد، اما در هر دو مورد، بالها به دلیل تمایل به ناپایدار بودن بالها به دلیل خم شدن بیش از حد بال، موفقیت چندانی نداشتند.
به گزارش پارسینه؛ در دهه 1930، مهندسان هوانوردی با انواع بال های عجیب و غریب شرکت های محتلف سازنده را فریب می دادند مفاهیم عجیب و غریب مانند: بال های جعبه، بال های لوله، بال های کنسول، بال های چرخان و بال هایی که شبیه پرده های ونیزی بودند وجود داشت. اگر در آن زمان می توانستید یک یک هواپیما با بال های به شدت غیر متعارف را تصور کنید،. یکی از ایده ها این بود که بال ها را به جای عقب جارو به جلو ببرید. در جایی که یک بال متعارف با هوک پشتی دارای جریان هوا از ریشه به سمت نوک است، منجر به کاهش درگ، قدرت مانور بیشتر و توانایی پرواز در زاویه حمله تندتر می شود. این مفهوم توسط آلمان در طول جنگ جهانی دوم با بمب افکن تاکتیکی جت Junkers Ju 287 عملی شد. بعداً در دهه 1960 در هواپیمای غیرنظامی Hansa Jet HFB-320 گنجانده شد، اما در هر دو مورد، بالها به دلیل تمایل به ناپایدار بودن بالها به دلیل خم شدن بیش از حد بال، موفقیت چندانی نداشتند.
در دهه 1970، ، نیروی هوایی ایالات متحده و ناسا تصمیم گرفتند به لطف توسعه کامپوزیت های کربنی جدید بال های متحرک رو به جلو را بدون اضافه کردن وزن بیش از حد سفت تر می کند و همچنین پیشرفت در فناوری محاسباتی که اکنون شانس کنترل یک قاب هوای ذاتاً ناپایدار را داشت، تصمیم گرفتند نگاهی دیگر به این مفهوم بیندازند. نتیجه این همکاری X-29 بود که اولین بار در سال 1984 پرواز کرد و تا سال 1992 به عنوان یک محصول آزمایشی عمل کرد. دو نمونه از نمونه های اولیه ساخته شدند و از همان ابتدا مشخصات عجیب و غریب و در عین حال آشنا داشتند. بالهای عجیب و غریب خیلی عقب روی بدنه قرار داشتند و به جای داشتن تثبیتکنندههای دم، کاناردهایی در جلوی بالها قرار داشتند. این آشنایی از این واقعیت سرچشمه گرفت که طراحان با طراحی بدنه جنگنده F-5 Freedom F-15 با زیرشاخه F-15 در هزینه صرفه جویی کردند. از پرنده از عملکرد بسیار مناسبی برخوردار بود. موتور جنرال الکتریک F404-GE-400 حداکثر 16000 پوند نیروی رانش تولید می کرد که حداکثر سرعت 1.5 ماخ، سقف عملیاتی 50000 فوت (15000 متر) و استقامت حدود یک ساعت پرواز را به آن می داد.
این طراحی های عجیب همیشه چیز بدی نیستند. یک خلبان اغلب تصور دیگری از چابکی دارد، و در دوران داگ فایت، توانایی روشن کردن پس سوزها با حداقل صدا و قدرت فوق العاده قدرت مانور فوق العاده ای به جنگنده می داد. به عنوان مثال، Sopwith Camel، بیشتر از هر هواپیمای متحد دیگری در جنگ جهانی اول، به لطف قابلیت های بسیار زیاد خود، اسکالپ های دشمن را گرفت. اما این بیثباتی پرواز کار را برای خلبان بسیار دشوار میکرد . و در واقع، تقریباً به همان اندازه خلبانان Camel در طول آموزش جان خود را از دست دادند. واکنش گشتاور ناشی از موتور چرخان بزرگ آن باعث شد تا آنقدر سریعتر به راست بپیچد تا به چپ که برخی از خلبانان انجام چرخش به سبک Zoolander را به گردش مستقیم به چپ ترجیح دادند.
به همین ترتیب، Fokker D7 آلمان نیز در کنترل بسیار حساس بود، به ویژه در شکل نمونه اولیه. بالهای ضخیمتر از حد معمول منجر به ناپایداری جهتگیری در شیرجه شد. زمانی که شرکت فوکر سعی کرد D7 را در طول جنگ جهانی اول به لوفتوافه آلمان بفروشد، طبق گزارشها، آنها تمام تلاش خود را برای فروش این ویژگی بهعنوان یک ویژگی انجام دادند و به خلبانهای آزمایشی آلمانی گفتند که D7 "فوقالعاده قابل مانور" است.
پاسخ گرومن برای بیثباتی آیرودینامیکی X-29، نصب یک سیستم پیشرفته پرواز با سیم بود که پرواز هواپیما را 40 بار در ثانیه تصحیح میکرد. اصلاحات توسط سه رایانه بر اساس برتری دو رایانه بر سومین رایانه انجام شد.
و با تماشای این چیز در حال پرواز، مطمئناً به نظر میرسد که X29 دارای قابلیت فوقالعادهای برای چرخشها و چرخشهای سریع برق آسا باشد – اما مطمئناً به این کمک دیجیتالی نیاز داشت.
به هر روی این پروژه نتوانست موفق باشد و مانند کنکورد افسانه ای به فراموشی سپرده شد تا دست یانکی ها از داشتن یک جنگنده خاص و روز کوتاه شود.
ارسال نظر