بزرگداشت تنها مترجم ایرانی منشور کوروش

قانون: شب « عبدالمجید ارفعی » صد‌وسی‌وششمین شب از شب‎های بخارا بود که غروب روز شنبه، 27 مهرماه برگزار شد.

«علی دهباشی» در ابتدای این نکوداشت به این حقیقت اشاره کرد که «نام دکتر ارفعی در مجامع علمی و دانشگاهی در سراسر جهان یادآور ارزش‎هایی است که ایشان از فرهنگ ما برای ایران و جهان به ارمغان آوردند. تمام صفحات آثار ایشان برگ‎های زرینی است که برای غنای فرهنگ ملی ایران جایگاه ویژه‎ای دارد و استاد ما همچنان پرتوان روزها به کارشان ادامه می‎دهند و حاصل مطالعاتشان برای خیل عظیم پژوهشگران، ایرانشناسان و زبانشناسان در ایران و جهان، مرتبه و جایگاه خودش را دارد و همه از آثارشان بهره‎مند هستند.»


سپس از نخستین سخنران، «کتایون مزداپور» دعوت به سخنرانی کرد و ایشان پس از توضیحاتی درباره‌ نخستین ترجمه اوستا به زبان فرانسه و انتشار آن به سال 1771 میلادی در اروپا و همچنین چگونگی راه‌اندازی رشته‌ زبان‎های باستانی و زبانشناسی در ایران، از سفارش زنده‌یاد پرویز ناتل خانلری به ارفعی یاد کرد و ادامه داد: «دکتر خانلری» به ارفعی گفت: اوستا و پهلوی را دیگران هم می‎خوانند و یاد می‎دهند؛ تو برو میخی را بخوان. ارفعی هم کسی نیست که از دردسر روی برگرداند و البته که حرف استادش برای او فرمان مُطاع بوده است، گوش به حرف آن دانای بزرگ داد و راهی ولایات دور و ینگه دنیا شد.


به قول خودش 10 سال گرسنگی کشید و زخم معده گرفت و رنج برد تا آنکه توانست در جلسه دفاع دکتری، به ریاست شادروان دکتر هلن کنتور معروف در سال 1974 میلادی و 1353 خورشیدی از رساله‌ خود دفاع کند. به ایران بازگشت و در سال 1354 در فرهنگستان ادب و هنر که ریاست آن با دکتر خانلری بود، مشغول کار شد.


می‎خواست فرهنگ زبان ایلامی را برای اولین بار به فارسی در جهان انتشار دهد؛ اما بازخوانی و به چاپ رساندن منشور کورش را به او تکلیف کردند.» مزداپور در ادامه سخنانش افزود: «دکتر ارفعی در سال 1358 یا 1359 مازاد تشخیص داده شد. من اصلاً نمی‎خواهم بگویم یا بپرسم که چرا و به چه صورتی و با چه استدلالی. یا اصلاً ضرورتی ندارد که مطرح کنیم که در این سال‎ها، بر اثر چنین تشخیص و اهمالی چه اتفاقی روی داد و بر او و بر خانواده‎اش چه گذشت؛ آنچه مایلم و می‎باید بگویم، یکی این است که خسارتی فرهنگی به دنبال چنین تصمیمی به پژوهش ایرانی وارد شد. دیگر اینکه مسئولان بسیاری و سروران ارجمندی به جبران این خسارت همت گماشتند. ارفعی در این سی و چند سال، مثل توپی از این در به آن در پرتاب شد. با این همه، چون از نزدیک شاهد بوده‎ام، باید اذعان کنم که هرگز، این دانشمند پاکباز از کار خواندن الواح و خط میخی خود غفلت نکرد و از آن باز نماند. گرچه جایی نداشت، اما کار کرد و کار کرد. مدارک و نوشته‎های تازه به دستش نرسید؛ اما وی همچنان برترین پژوهنده در رشته کاری خود ماند و هنوز هم برترین در کار خود است.»

سپس نوبت به پیام «علی بلوکباشی» رسید که علی دهباشی آن را قرائت کرد.


«مهناز گرجی»، سخنران بعدی بود که یادی از فعالیت‎های ارزنده ارفعی در زمینه ایجاد تالار کتیبه‎ها در موزه ملی ایران کرد و افزود: «استاد ارجمند دکتر ارفعی در سال 1377 به یاری دکتر شاهرخ رزمجو، بخش پژوهشی کتیبه‎ها را در کنار سایر بخش‎های اصلی موزه بنیان نهادند. جمع‎آوری، ساماندهی و نگهداری مجموعه کتیبه‎های باستانی بالغ بر 5100 عدد از مخازن و بخش‎های مختلف موزه در یک تالار، زمینه پژوهش و آموزش خطوط باستانی را به گونه‎ای منسجم در موزه ملی ایران فراهم کرده است.


ایجاد کتابخانه تخصصی تالار که با همت خاص ایشان و همکاران برپا شد از جمله اقدامات ویژه و ارزنده‎ای است که برای غنی‎سازی این کتابخانه با تهیه نسخه کپی از بسیاری از کتب و نشریات تخصصی که قبلاً به درخواست ایشان برای فرهنگستان هنر خریداری و در کتابخانه پژوهشگاه مطالعات علوم انسانی محفوظ هستند، به طور معمول و پیوسته دنبال می‎گردید. شناسایی و ساماندهی کتیبه‎ها و گِل‌نبشته‎های گوناگون از جمله کتیبه‎های شوش، مطالعه و خواندن تعدادی از آجرنبشته‎‎ها، پژوهش و خواندن تعداد 164 قطعه گل نوشته‎های تخت‌جمشید که در کتابی تحت عنوان «گل‌نوشته‎های باروی تخت جمشید» توسط دایره‎المعارف بزرگ اسلامی منتشر شده و در سال 1388 کتاب برگزیده سال گردیده و بسیاری پژوهش‎های دیگر کتیبه‎ها در طی مدت چهار سال همکاری ایشان با موزه ملی ایران (تا سال 1381) دنبال گردید. راه‎اندازی کلاس آموزش اَکدی در دو دوره از جمله فعالیت‎های استاد بود.»


«صادق ملک شهمیرزادی» نیز در پیامی از دوستی‌ 52 ساله‌اش با ارفعی گفت و عنوان داشت که «دوستی ما از مهرماه سال 1340 که من تحصیلم را در رشته باستان‎شناسی شروع کرده بودم و او دانشجوی سال دوم رشته ادبیات فارسی بود شروع شد که هنوز ادامه دارد و به فضل الهی تا زمان مختوم ادامه خواهد داشت. از همان موقع «هخا» صدایش می‎کردیم که به معنی دوست بود. علاوه بر دوستی، او اولین معلم زبان و خط پهلوی من بود به طوری که من تمام کارنامه اردشیر پاپکان را به زبان پهلوی از حفظ می‎خواندم و به همان خط پهلوی می‎نوشتم. صبر و حوصله او در آموزش من تا به آن حد بود که تا مدت‎ها نیز به خط و زبان پهلوی ساسانی صحبت و مکاتبه می‎کردیم. هخا، اولین ایرانی است که خط میخی ایلام و فارسی باستان و خط چرخشی پهلوی را مستقیماً از روی لوحه‎ها و کتیبه‎ها و نوشته‎ها می‎خواند. هخا، اولین ایرانی است که نوشته منشور کوروش را مستقیماً از منشور خوانده و به فارسی امروزی ترجمه و چاپ و منتشر کرده است. هخا، فرهیخته‎ای است که دارای 6 صفت پاک‌دستی، پاک‌دلی، پاک‌چشمی، نیک‌کرداری، نیک‌گفتاری و نیک‌پنداری است. هخا، ادعایی ندارد ولی مدعیان او بسیارند. او بی‎توجه به حاسدان روز به روز در آسمان علم و ادب و فرهنگ باشکوه ایران در حال اوج گرفتن است و هر چه بالاتر می‎رود متواضع‎تر و افتاده‎تر می‎شود.»


و پس از آن نوبت به «احمد محیط طباطبایی» رسید که از دکتر ارفعی سخن بگوید: «افرادی مثل ارفعی از بعضی از مراحل مختلف گذشته‌اند؛ از مرحله تخصص گذشته‌اند، از مرحله دانش و علم و به مراحل بالاتری رسیده‌اند که به صورت الگو و راهنما درآمده‌اند؛ نه صرفاً برای کسانی که کتیبه‎ها و خطوط باستانی را می‎خوانند. این جایگاه فقط مختص این گروه نیست، در واقع ارفعی معلم، ارفعی راهنما، دارای صفاتی است که کمتر در بین اهل علم گاه دیده می‎شود. انسانی که اگر همین الان در این مجلس دوستان سوالی داشته باشند، همه کارهای دیگرشان را رها می‎کنند و به پاسخ آن شخص در هر جایگاه و مرتبت و منزلت اجتماعی قرار داشته باشد، می‎پردازد و ساعت‎ها وقت خودش را می‎گذارد برای اینکه راهنمایی لازم را به پرسنده بکند. در واقع این صفت معلمی است، صفتی که در بعضی از افراد هست و در بعضی از افراد هم نیست.


چیزی نیست که بشود آموزش داد، در واقع جوهره وجود و آن فره‎ای است که در یک فرد نسبت به این موضوع وجود دارد و ارفعی از این صفت والای انسانی برخوردار است و همین است که تمام آن ابعاد را تحت تأثیر قرار می‎دهد. صفتی که وقتی ارفعی را و زندگی‎اش را به خصوص در طی 40 سال گذشته مورد نقد و بررسی قرار بدهیم در واقع جایگاه علم و فرهنگ را در منزلت حکومت، دولت، وضعیت وزارت‎های مرتبط، مردم و مخاطبین خودش می‎توانیم بررسی کنیم. آنجایی که ارفعی مورد بی‎مهری است، در واقع فرهنگ جایگاه خودش را از دست داده و جایی که ارفعی در مورد توجه است در واقع به این معناست که فرهنگ مجدداً در دید صاحب‏منصبان گذاشته شده. آن جایی که فراموش می‎شود، فراموشی حوزه‌ فرهنگ است و آن جایی که به یاد می‎آید در واقع ایران ما و فرهنگ ما مورد توجه مجدد قرار گرفته است.


آن زمانی که ارفعی را می‎آورند از کلاس درس، در واقع هر جایی برای کسی که صفتش معلمی است کلاس درس است، منزلش، محل کارش. هر جایی که قرار دارد، آنجا دانشگاه است و جایی که اسمش دانشگاه است از ارفعی باید بخواهد برای اینکه ارتقای منزلت پیدا کند. هر زمان که فرصتی به دست آمد و ما در مرتبه‌ کاری قرار گرفتیم اولین اقدام آن بود که از دکتر ارفعی بخواهیم که بیاید و نه فقط برای آن که تالار کتیبه را به وجود بیاورد، در واقع برای آن که فضایی را برای آموزش آن تا بتواند آن صفت معلمی خودش را به جا بیاورد.»


سپس نوبت به دکتر ارفعی رسید تا با جمع سخن بگوید: «خوشبختانه موزه چند سالی به من این امکان را داد و من چند نفر را تربیت کردم و رفتند ادامه تحصیل دادند و دکترایشان را گرفتند و یکی هم که از دوره‌ دبیرستان، طرح کاد، شاگرد من بوده به تازگی رفته آکسفورد تا دکترایش را بگیرد؛ ولی ما می‎توانستیم شاگردهای بسیاری را به ویژه در ایلامی، هخامنشی پرورش بدهیم که فردا بتوانند این کتیبه‎ها را که خواندش هم مشکل است و هم نیاز به دانش زبان ایرانی دارد، ادامه بدهند. چون ترس من این است که بعد کسی نباشد و این کتیبه‎ها برای همیشه فراموش بشود. چه از روزی که استاد من، هالک، در آمریکا فوت کرده، آغازین روزهای 1980 تا به امروز، در شیکاگو یک گِل‌نوشته هم خوانده نشده است.


در ایران من چند صباحی که در موزه بودم، توانستم مقداری از این کتیبه‎ها را بخوانم. بعد چه خواهد شد. نه در آمریکا استادی مثل استاد هالک داریم که چهل و چند سال کار کرده باشد و بتواند شاگرد بعدی‎اش را تعلیم بدهد که من باشم؛ ولی متأسفم که اینجا کسی موافقت نکرد که این رشته را در دانشگاه، چه این زبان و چه زبان اکدی و چه زبان سومری، چه زبان سریانی داشته باشیم، یک مجموعه تخصصی داشته باشیم. من به افراد زیادی درس داده‎ام چه در خانه و چه در موزه؛ ولی به علت سنگینی کار و نبودن منابع به اندازه کافی، چون من در خانه نمی‎توانستم به آن‌ها کتیبه بدهم و در موزه هم وقتی دست من بسته شد نتوانستیم آنجور که شاید و باید شاگرد پرورش بدهیم که فردا دنباله‎رو باشند و بتوانند این رشته را ادامه بدهند که بخشی از تاریخ کهن این مرز و بوم است. اسناد اداری هستند؛ اما سرشار از نام‎های ایرانی، واژه‎های ایرانی افزون بر واژه ایلامی. شهرهای ایران، شهرهای ایالت فارس را روی نقشه پیاده بکنیم، دینی که آنجا رواج داشته، بدون تعصب دینی. گاهی ما می‏‎بینیم که وقتی برای خدای بزرگ ایلام در فارس هزینه می‎کنند سه برابر بیشتر از اهورامزداست که یک اتحاد دینی بین آن‌ها وجود داشته، تداخلی وجود داشته که همه به صورت مسالمت‎آمیز با هم زندگی می‎کردند.


ما تمام این‎ها را می‎توانستیم درس بدهیم؛ ولی به علت این که کسی تلاش نکرد یا نخواست که این رشته در دانشگاهی به طور رسمی تدریس بشود، درجه داده بشود که شاگرد مؤظف باشد راهش را ادامه بدهد، ضرر واقعاً جبران‎ناپذیری است. الان شاگردان من که تحصیلکرده هستند، می‎توانند فردای روشنی را برای این رشته رقم بزنند که امیدوارم از آن‌ها بهره گرفته بشود و من هم فرصتی داشته باشم که لااقل یکی دو شاگرد برای تخصصی ایلامی پرورش بدهم که این کتیبه‎ها بعد از من خوانده بشود.»


از دیگر برنامه‎های شب عبدالمجید ارفعی پخش قسمتی از فیلم مستند «زبان ایلامی و من» به کارگردانی «امرود زند» بود.


در پایان این نکوداشت نیز علی دهباشی از دکتر ژاله آموزگار، دکتر امید بهبهانی و دکتر زهره زرشناس درخواست کرد به جایگاه بیایند و در مراسم اهدای هدایا شرکت کنند. ابتدا تابلوی پرتره که «فخرالدین فخرالدینی» از دکتر ارفعی برداشته بود توسط مؤسسه فرهنگی هنری ملت به استاد اهدا شد.


سپس «تورج اتحادیه» از نشر فرزان کتاب‎های «امپراتوری فراموش شده و تاریخ هخامنشیان» به ایشان اهدا کرد و «علی فولادزری» قطعه‎ای از کتیبه را که در تابلو کار کرده بود تقدیم کرد و همچنین هدایایی از آخرین انتشارات موزه ملی ایران، کاخ گلستان، انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار، انتشارات دایره‎المعارف بزرگ اسلامی و انتشارات فرهنگ معاصر به دکتر ارفعی اهدا شد و قلم منشور کوروش نیز توسط آقای کمال گلستانی به ایشان تقدیم شد.

ارسال نظر

  • امید

    درعوض زبان غربی رابلدیم . چون کم کم جانشین زبان پارسی می شود...

  • Bahare

    من خودم دانشجوي رشته فرهنگ و زبانهاي باستانيم و چه زجري ميكشم وقتي كه ميبينم خيلي از هموطنهاي من حتي اسم اين رشته را هم نشينده اند وچه بد روزگاري است كه با فرهنگ غني خود بيگانه شده ايم

  • hajiagha

    از کجا معلوم دروغ نیست ...شاه هم از خودش تعریف می کرد

  • saba

    دروغ هم حد و اندازه داره.

  • شفيعي

    قدر زر زرگرشناسد قدر گوهر گوهري. بايد افرادي چون استاد ارفعي به جامعه معرفي شوند تا ديگر كسي پيدا نشود كه در كمال بي اطلاعي، داشته هاي ما را دروغ بخواند

نمای روز

داغ

صفحه خبر - وب گردی

آخرین اخبار